یه نفر یه چیزی میخواد
یه لیست از اتفاقها قصه نیست. سه تیکهای که هر قصهای لازم داره (یه آدم، یه خواسته، یه مانع) رو میشناسی و هر متنی رو با یه جمله محک میزنی.
مشکل
لیست اتفاقها قصه نیست
بیشتر قصههای بیجون در اصل گزارشن: این شد، بعد این شد، بعد اون شد. ممکنه تکتک جملهها راست و حتی جالب باشن، ولی هیچی شنونده رو از یه جمله به جملهی بعد نمیکشه. دلیلی نداره کنجکاو بشه بعدش چی میشه، چون هیچکس تو این قصه دنبال چیزی نیست.
«جمعه صبح زود بیدار شدم. صبحونه خوردم و رفتم ترهبار. میوه خریدم و یکی از دوستهام رو دیدم. بعد برگشتم خونه.» چهارتا اتفاق، صفرتا قصه.
موتور قصه
شخصیت، خواسته و مانع (Character, Desire & Obstacle)
قصه از لحظهای شروع میشه که یه نفر یه چیزی میخواد و یه چیزی سر راهشه. خواسته به شنونده یه سؤال میده (بهش میرسه یا نه؟). مانع نمیذاره جواب زود برسه. هر کدوم رو برداری، موتور خاموش میشه.
سیندرلا میخواد بره مهمونی قصر؛ نامادریش نمیذاره. تقریباً هر قصهای که یادت مونده رو میشه همینجوری گفت.
همون جمعه، دو نسخه
اتفاقها
جمعه رفتم ترهبار. میوه خریدم و یکی از دوستهام رو دیدم. بعد برگشتم خونه.
قصه
مهمونهای مامان ساعت یک میرسیدن و فقط یه چیز ازم خواسته بود: انجیر تازه. تا ساعت یازده سهتا غرفه رو گشته بودم. آخری شونه بالا انداخت و گفت: «انجیر؟ ساعت هفت تموم شد.»
خودت رو امتحان کن
امید یه پست نوشته: «ماه پیش رفتیم شمال. یه ویلا گرفتیم، ماهی خوردیم، تو جنگل قدم زدیم و شنبه برگشتیم.» دوستهاش بیتوجه رد میشن. بیشتر از همه چی کم داره؟
- صفتهای بیشتر برای توصیف جنگل و غذا
- یه نفر که یه چیزی بخواد، و یه مانع سر راهش
- یه متن طولانیتر با اتفاقهای بیشتری از سفر
- یه نتیجهی اخلاقی آخرش دربارهی ارزش سفر
جواب رو ببین
یه نفر که یه چیزی بخواد، و یه مانع سر راهش
آره. هیچکس تو این پست دنبال چیزی نیست، پس سؤالی هم نیست که خواننده رو جلو بکشه. یه خواسته و یه مانع همهچی رو عوض میکنه.
خواسته و انگیزه (Desire / Want)
اون چیز مشخصی که شخصیت تو همین قصه میخواد به دست بیاره، بهش برسه، نگهش کنه یا ازش فرار کنه. خواستهی خوب اونقدر ملموسه که لحظهی بُرد یا باختش رو میشه دید.
ضعیف: «سارا میخواد خوشحال باشه.» قوی: «سارا میخواد باباش پنجشنبه بیاد جشن فارغالتحصیلیش.»
نگار چهل دقیقه وقت داشت که دوای مادربزرگ رو از داروخونهی میدون انقلاب برسونه خونه.
اتوبوس ایستگاه دوم خراب شد.
یه نگاه به صف تاکسیها کرد، یه نگاه به موجودی کارتش، و شروع کرد به دویدن.آدم: نگار.
خواسته: رسوندن دوا تو چهل دقیقه.
مانع: اتوبوس خراب، و پولی که به تاکسی نمیرسه.
سهتا جمله، و از همین الان میخوای بدونی میرسه یا نه.دقت کن هیچ توصیفی از خود نگار نیست. خواسته و مانع دارن کل کار رو میکنن.
خودت رو امتحان کن
موتور قصه داره، یا فقط اتفاقه؟
- رضا تا ظهر امضای صاحبخونه رو لازم داره و صاحبخونه گوشیش رو جواب نمیده.
- رفتیم اصفهان، سیوسهپل رو دیدیم، بریونی خوردیم و کلی عکس گرفتیم.
- مریم به پسرش قول داده سر نمایش مدرسهش باشه و رئیسش همین الان برای ساعت ۴ جلسه گذاشته.
- شرکت سال ۱۳۹۴ تأسیس شد، ۴۰ نفره شد و یه دفتر دوم باز کرد.
- نونوای پیر میخواد یه سال دیگه مغازه رو باز نگه داره، ولی تنور ترک برداشته.
- صبح بارون اومد، ظهر آفتاب شد و غروب هوا خنک بود.
جواب رو ببین
خواسته و مانع داره: رضا تا ظهر امضای صاحبخونه رو لازم داره و صاحبخونه گوشیش رو جواب نمیده., مریم به پسرش قول داده سر نمایش مدرسهش باشه و رئیسش همین الان برای ساعت ۴ جلسه گذاشته., نونوای پیر میخواد یه سال دیگه مغازه رو باز نگه داره، ولی تنور ترک برداشته.
فقط اتفاق: رفتیم اصفهان، سیوسهپل رو دیدیم، بریونی خوردیم و کلی عکس گرفتیم., شرکت سال ۱۳۹۴ تأسیس شد، ۴۰ نفره شد و یه دفتر دوم باز کرد., صبح بارون اومد، ظهر آفتاب شد و غروب هوا خنک بود.
آزمون یهجملهای
- جمله رو پر کن
قبل از اینکه چیزی بنویسی یا تعریف کنی، اینو کامل کن: «___ میخواد ___، ولی ___.»
- آدمش رو چک کن
یه نفره (یا یه گروه کوچیک) که بشه تصورش کرد؟ «مردم»، «تیم ما» و «جامعه» رو سخت میشه دوست داشت.
- خواسته رو چک کن
دوربین میتونه لحظهی رسیدن یا نرسیدنش رو ببینه؟ اگه نه، ملموسترش کن.
- مانع رو چک کن
اونقدر قوی هست که نتیجه معلوم نباشه؟ اگه مانع با اولین هُل بیفته، چیزی برای تعریف کردن نمیمونه.
خودت رو امتحان کن
زنی که داره تصمیم میگیره نامه رو باز کنه یا نه، میتونه خواننده رو بیشتر از یه تعقیبوگریز ماشین نگه داره.
جواب رو ببین
درست
درسته. کشش از برخورد خواسته با مانع میاد، نه از بزرگی اتفاق. تو تعقیبوگریز شاید ندونیم کی چی میخواد؛ تو صحنهی نامه میدونیم، و همون انتظار قصهست. طوفان هم تا وقتی بین یه آدم و خواستهش قرار نگیره فقط هواشناسیه.
خودت رو امتحان کن
مریم میخواد تو یه دورهمی خانوادگی دو دقیقه از روزی که گواهینامه گرفت تعریف کنه. کدوم جملهی اول به قصهش موتور میده؟
- «دو بار رد شده بودم و بابا گفته بود بار سوم آخریشه.»
- «گواهینامهم رو تابستون همون سال گرفتم، تو یه آموزشگاه شرق تهران.»
- «رانندگی یه مهارت مهمه که همه باید یادش بگیرن.»
- «محل آزمون بزرگ و شلوغ بود و اون روز هوا خیلی گرم بود.»
جواب رو ببین
«دو بار رد شده بودم و بابا گفته بود بار سوم آخریشه.»
درسته. میدونیم کیه (مریم)، چی میخواد (قبول شه) و چی سر راهشه (دو بار رد شدن و یه فرصت آخر). میخوایم بقیهش رو بشنویم.
روی قصهی خودت امتحانش کن
- یه ماجرایی که این هفته برای کسی تعریف کردی رو یادت بیار. جملهش رو بنویس: «___ میخواست ___، ولی ___.»
- اگه نمیتونی «ولی» رو پر کنی، داشتی گزارش میدادی. بگرد ببین کجا یه چیزی سر راه سبز شد.
- اگه خواسته مبهمه، بپرس: همون روز چی میخواستم؟
- خواستهی کوچیک هم جواب میده. «آخرین انجیر بازار رو میخواستم» کافیه، اگه مانعش واقعی باشه.
خودت رو امتحان کن
هر خواسته رو به مانعی وصل کن که ازش قصه میسازه
جواب رو ببین
- یه دانشجو میخواد همین امروز پایاننامهش رو تحویل بده → تنها پرینتر دانشکده همین الان گیر کرده
- یه پدر میخواد تولد دخترش خونه باشه → پروازش شش ساعت تأخیر خورده
- یه مغازهدار میخواد دل یه مشتری عصبانی رو به دست بیاره → مشتری از قبل یه نظر یکستاره نوشته
- یه پسر میخواد حقیقت رو به دوستش بگه → به داداشش قول داده ساکت بمونه
مرور درس
- لیست اتفاقها گزارشه. قصه یه آدم، یه خواسته و یه مانع میخواد.
- خواسته به شنونده یه سؤال میده؛ مانع جوابش رو عقب میندازه.
- خواستهی خوب ملموسه: لحظهی بُرد یا باختش رو میشه دید.
- هر متنی رو با یه جمله محک بزن: «___ میخواد ___، ولی ___.»