پث‌وایز

هنر قصه‌گویی و روایتگری (The Art of Storytelling) · درس ۲ از ۱۲ · ۱۲ دقیقه

مخاطره و هزینه‌ی شکست: چرا باید برام مهم باشه؟ (Stakes)

خواسته‌ی خالی کافی نیست؛ شنونده باید بدونه اگه نشه چی از دست می‌ره. یاد می‌گیری چیزی که وسطه رو اسم ببری، شخصیش کنی و بدون اغراق بالا ببریش.

ریسک و هزینه‌ی شکست (Stakes)

اسم · فن قصه

چیزی که شخصیت اگه شکست بخوره از دست می‌ده، یا اگه موفق بشه به دست میاره. همینه که یه خواسته رو مهم می‌کنه. امتحانش ساده‌ست: این جمله رو کامل کن: «اگه بهش نرسه، اون‌وقت…»

«رضا می‌خواد به اتوبوس ساعت ۸ برسه.» خب که چی؟ «اگه نرسه، تنها مصاحبه‌ی کاری‌ای که تو پنج ماه گذشته گیرش اومده از دست می‌ره.» حالا ما هم با رضا داریم ساعت رو نگاه می‌کنیم.

همون خواسته، یه وزن دیگه

بدون هیچ مخاطره‌ای (No Stakes)

سارا می‌خواست پنجشنبه یه کیک خوب بپزه. اولی سوخت، یکی دیگه درست کرد. دومی خوب شد.

با یه چیزی وسط

پنجشنبه اولین تولد بعد از رفتن مامان بود و کیک، دستور خود مامان بود. هیچ‌کس دیگه‌ای تو خونواده بلدش نبود. اولی سوخت. تخم‌مرغ فقط به اندازه‌ی یه کیک دیگه مونده بود.

خودت رو امتحان کن

نگار برای همکارهاش تعریف می‌کنه: «خیلی می‌خواستم گزارش رو تا جمعه تموم کنم، ولی پنجشنبه شب لپ‌تاپم سوخت.» هیچ‌کس واکنشی نشون نمی‌ده. اضافه کردن کدوم یکی بیشتر کمک می‌کنه؟

  1. توضیح دقیق اینکه لپ‌تاپ چطوری سوخت
  2. یه مانع دوم، مثلاً اینکه اینترنت هم قطع شد
  3. لیست کامل فصل‌های گزارش
  4. اینکه نرسیدن گزارش چی ازش می‌گرفت
جواب رو ببین

اینکه نرسیدن گزارش چی ازش می‌گرفت

آره. خواسته و مانع داره، ولی نمی‌دونیم شکست چه هزینه‌ای داره. با «همون گزارشی بود که تمدید قراردادم بهش بند بود» همه گوش تیز می‌کنن.

بزرگی، وزن نیست

دغدغه‌های شخصی و ملموس، از خطرات انتزاعی و جهانی اثرگذارترن

تازه‌کارها برای اینکه قصه مهم بشه بزرگش می‌کنن: شرکت ورشکست می‌شه، شهر در خطره، هزاران نفر آسیب می‌بینن. ولی ما اهمیت ماجرا رو از دریچه‌ی یه آدم حس می‌کنیم. عدد رو سخت می‌شه تصور کرد. صورت یه آدم رو نه.

«تعطیلی کارخونه ۳۰۰ شغل رو به خطر انداخت» تیتر خبره. «آقای رحیمی به دخترش گفته بود از مهر می‌تونه بره دانشگاه. حالا نمی‌دونست چطوری بهش بگه نمی‌شه» قصه‌ست. همون تعطیلی.

مخاطره (Stakes)، ارتفاع طناب بندبازیه

کسی که روی یه خط کشیده‌شده کف زمین راه می‌ره و کسی که روی طنابی تو ارتفاع بیست متری راه می‌ره، دقیقاً همون قدم‌ها رو برمی‌دارن. ولی فقط برای یکیشون نفسمون بند میاد. چیزی که وسطه همون ارتفاعه: تو خود حرکت هیچی رو عوض نمی‌کنه و تو نگاه ما همه‌چی رو. جایی که این تشبیه جواب نمی‌ده: بالاتر همیشه بهتر نیست. اگه ارتفاع باورنکردنی بشه، دیگه خود بندباز رو هم باور نمی‌کنیم.

خودت رو امتحان کن

  1. امید دوید که به آخرین متروی شب برسه. اگه نمی‌رسید، یه تاکسی می‌گرفت و بیست دقیقه دیرتر می‌رسید خونه.
  2. امید دوید که به آخرین متروی شب برسه. کیف پولش روی میز آشپزخونه جا مونده بود، گوشیش ۲٪ شارژ داشت و تا خونه چهارده کیلومتر راه بود.

خواسته و مانع یکیه. چرا دومی نگهت می‌کنه؟

  1. طولانی‌تره و جزئیات بیشتری داره
  2. نشون می‌ده نرسیدن به مترو چه هزینه‌ای براش داره
  3. فعل‌های هیجانی‌تری داره
  4. یه شخصیت دوم اضافه کرده
جواب رو ببین

نشون می‌ده نرسیدن به مترو چه هزینه‌ای براش داره

دقیقاً. تو نسخه‌ی اول شکست یعنی بیست دقیقه تأخیر، پس خیالمون راحته. تو دومی شکست یعنی چهارده کیلومتر پیاده‌روی تو تاریکی، پس ما هم باهاش می‌دویم.

چهار راه برای بالا بردن مخاطره و بهای شکست (Raising the Stakes)

  1. نقشه‌ی ب رو بردار

    اگه یه راه جایگزین راحت باشه، شکست ارزونه. ببندش: آخرین اتوبوس، تنها نسخه، آخرین فرصت.

  2. یه ساعت بذار

    مهلت، آرزو رو تبدیل می‌کنه به فشار. «تا ظهر»، «قبل از رسیدن مهمون‌ها»، «تا وقتی شارژ داره».

  3. به یه آدم وصلش کن

    اگه نشه، کی ناامید می‌شه، کی دلش می‌شکنه؟ قولی که به یه نفر دادی یکی از قوی‌ترین چیزهاییه که می‌تونه وسط باشه.

  4. برگشت‌ناپذیرش کن

    حرفی که نمی‌شه پس گرفت، فرصتی که دیگه تکرار نمی‌شه. اگه شخصیت بتونه فردا دوباره امتحان کنه، ما هم می‌تونیم تا فردا بی‌خیال باشیم.

مغازه اول مال پدربزرگش بود، بعد مال باباش.
نامه‌ی بانک تا آخر ماه بهش مهلت داده بود.
بیست‌وهشتم، یه مرد کت‌وشلواری اومد تو، یه نگاه به قفسه‌ها انداخت و پرسید تا حالا به فروختنش فکر کرده یا نه.

خروجی

جمله‌ی اول ماجرا رو شخصی می‌کنه: یه مغازه نیست، سه نسله.
جمله‌ی دوم یه ساعت می‌ذاره.
جمله‌ی سوم مانع رو به شکل یه پیشنهاد وسوسه‌انگیز میاره، جوری که هر انتخابی بکنه یه چیزی از دست می‌ده.

چیزی که وسطه قبل از اتفاق اصلی میاد. فقط وقتی می‌تونیم نگران از دست رفتن چیزی باشیم که از قبل بدونیم چیه.

خودت رو امتحان کن

این جمله مخاطره و بهای شکست (Stakes) رو بالا می‌بره، یا فقط اطلاعات می‌ده؟

  • آخرین باری بود که اجازه داشت این امتحان رو دوباره بده.
  • سالن امتحان حدود دویست‌تا صندلی داشت.
  • به داداشش قول داده بود وقتی از اتاق عمل به هوش میاد کنارش باشه.
  • بیمارستان رو دهه‌ی پنجاه ساخته بودن.
  • صاحب‌خونه گفته بود اگه اجاره یه بار دیگه دیر بشه، باید خالی کنن.
  • خونه طبقه‌ی سوم بود و رو به جنوب.
جواب رو ببین

بالا می‌بره: آخرین باری بود که اجازه داشت این امتحان رو دوباره بده., به داداشش قول داده بود وقتی از اتاق عمل به هوش میاد کنارش باشه., صاحب‌خونه گفته بود اگه اجاره یه بار دیگه دیر بشه، باید خالی کنن.

فقط اطلاعات: سالن امتحان حدود دویست‌تا صندلی داشت., بیمارستان رو دهه‌ی پنجاه ساخته بودن., خونه طبقه‌ی سوم بود و رو به جنوب.

خودت رو امتحان کن

قصه‌ی بچه‌ای که ممکنه تو مسابقه‌ی دو مدرسه ببازه می‌تونه برای شنونده مهم‌تر از قصه‌ی شرکتی باشه که ممکنه یه قرارداد میلیاردی رو از دست بده.

جواب رو ببین

درست

درسته. اهمیت ماجرا رو حس می‌کنیم، نمی‌شمریم. اگه بدونیم اون بچه هر روز صبح تمرین کرده چون باباش گفته «تو ورزشکار بشو نیستی»، اون مسابقه از قرارداد بین دوتا شرکتی که نمی‌تونیم تصورشون کنیم سنگین‌تره.

خودت رو امتحان کن

رضا داره درباره‌ی شبی می‌نویسه که کافه‌ی کوچیکش نزدیک بود تعطیل بشه. کدوم نسخه بیشتر به دل خواننده می‌شینه؟

  1. «کسب‌وکارهای کوچیک ستون اقتصادن و خیلی‌هاشون دارن تعطیل می‌شن.»
  2. «اگه کافه تعطیل می‌شد، واقعاً یه فاجعه‌ی وحشتناک برای همه بود.»
  3. «پول پیش مغازه پس‌انداز عروسی خواهرم بود، عروسی اسفند بود.»
  4. «درآمد ماهانه‌ی کافه نسبت به سال قبل خیلی افت کرده بود.»
جواب رو ببین

«پول پیش مغازه پس‌انداز عروسی خواهرم بود، عروسی اسفند بود.»

آره. یه آدم، یه صورت، یه مهلت، و ضرری که جبرانش سخته. همون لحظه حسش می‌کنیم.

مرور درس

  • چیزی که وسطه جواب سؤال بی‌صدای شنونده‌ست: «خب که چی؟» جمله‌ی «اگه نشه، اون‌وقت…» رو کامل کن.
  • قبل از اتفاق اصلی بگو چی وسطه. فقط نگران چیزی می‌شیم که از قبل بدونیم ممکنه از دست بره.
  • شخصی از جهانی قوی‌تره: یه صورت از یه عدد بزرگ سنگین‌تره.
  • برای بالا بردنش: نقشه‌ی ب رو بردار، ساعت بذار، به یه آدم وصلش کن، یا برگشت‌ناپذیرش کن.
  • راست و به‌اندازه بگو. باد کردن ماجرا شنونده رو عقب می‌رونه.

فقط نخونش، نگهش دار

پث‌وایز هر ایده رو درست قبل از اینکه فراموشش کنی با یه سؤال کوتاه برمی‌گردونه. رایگان روی اندروید و وب، به فارسی و انگلیسی.

Cafe Bazaar Myket باز کردن نسخه‌ی وب

همه‌ی درس‌های این دوره

  1. یه نفر یه چیزی می‌خواد
  2. مخاطره و هزینه‌ی شکست: چرا باید برام مهم باشه؟ (Stakes)
  3. شکل قصه: ساختار سه‌پرده‌ای (Three-Act Story Structure)
  4. شخصیت با انتخابش معلوم می‌شه
  5. تصویر کن، توضیح نده (Show, Don't Tell)
  6. دیالوگی که واقعی به نظر بیاد
  7. شروعی که قلاب می‌ندازه
  8. کشش و سرعت قصه
  9. گره‌گشایی و پایان‌بندی ماندگار (Resolution & Climax)
  10. قصه سر کار: ارائه و پیشنهاد
  11. تعریف کردن قصه‌ی خودت
  12. ویرایش: این‌قدر حذف کن تا قصه جون بگیره