عصر انقلابهای سیاسی و حقوق شهروندی (Age of Political Revolutions)
ببین چطور تو یه نسل، قدرت دیگه ارثی حاکمها نبود و به رضایت مردم نیاز پیدا کرد، و یاد بگیر چرا اصلی که علنی نوشته بشه اینقدر سخت تو کنترل میمونه.
قبلش
از رعیت تا شهروند: حق حاکمیت ملی (From Subject to Citizen: Popular Sovereignty)
از درس ۲ به بعد، حکومت با تولد، با خدا، یا فقط با رسم توجیه میشد. پادشاه حکومت میکرد چون پدرش کرده بود. اشراف و روحانیها امتیازهای قانونیای داشتن که یه کشاورز هیچوقت نمیتونست به دست بیاره، و مثل سنگ حمورابی، یه کار یکسان بسته به اینکه تو کی باشی مجازات متفاوتی داشت.
شورش زیاد بود، و اغلب هم خشن. ولی تقریباً همیشه علیه یه حاکم مشخص بود که زیادی تند رفته بود، نه علیه این فکر که بعضیها برای حکومت کردن به دنیا میان. محدود کردن پادشاه هم سابقه داشت: اشراف انگلیسی سال ۱۲۱۵ یه محدودیت به پادشاهشون تحمیل کردن. ولی اون یه معامله بین اربابان بود، نه ادعای اینکه قدرت از مردم میاد.
حق حاکمیت ملی (Sovereignty)
حق نهایی قانون گذاشتن. جواب قدیمی این بود که این حق مال یه آدم یا یه خانوادهست، از طرف خدا یا از راه ارث. جواب انقلابی این بود که مال مردم یا ملته، که به یه حکومت قرضش میدن و میتونن پسش بگیرن.
بقیهی چیزها از همین جابهجایی درمیان. اگه قدرت قرضی باشه، میشه تو یه قرارداد نوشتش، محدودش کرد، تقسیمش کرد و سر یه انتخابات پسش گرفت. اگه مِلک کسی باشه، هیچکدوم از این سؤالها اصلاً معنی نداره.
خودت رو امتحان کن
سحر دربارهی دو تا اتفاق میخونه. تو یکی، روستاییها شورش میکنن، یه حاکم منفور رو میکشن و از شاه میخوان یکی بهتر بفرسته. تو اون یکی، یه مجلس اعلام میکنه که شاه قدرتش رو فقط به خواست ملت داره. کدوم به معنی این درس انقلابه؟
- اولی، چون خشونت واقعی عوض کرد که چه کسی واقعاً ولایت رو میچرخونه
- دومی، چون قاعدهی «قدرت از کجا میاد» رو عوض میکنه
- هیچکدوم، چون تو هر دو مورد آخرش باز یه شاه روی تخت نشسته
- هر دو به یه اندازه، چون هر کدوم مستقیم یه حکومت رو به چالش کشیدن
جواب رو ببین
دومی، چون قاعدهی «قدرت از کجا میاد» رو عوض میکنه
آره. شورش علیه حاکم ظالم به قدمت خود حاکمهاست. چیزی که از دههی ۱۷۷۰ تازه بود، حمله به قاعدهی پشت حاکم بود: این ادعا که قدرت رو مردم قرض دادن و میتونن پسش بگیرن.
سه انقلاب، یه نسل
| کجا و کِی | ادعا | واقعاً چی شد |
|---|---|---|
| آمریکا، ۱۷۷۶ تا ۱۷۸۹ | حکومت بدون رضایت نه؛ قانون اساسی بالاتر از دولت | جمهوریای که بردهداری رو نگه داشت و زمین بومیها رو گرفت |
| فرانسه، از ۱۷۸۹ | حاکمیت مال ملته؛ اعلامیهی حقوق | قانون حقوق و سربازگیری همگانی، بعد ترور، بعد ناپلئون |
| هائیتی، ۱۷۹۱ تا ۱۸۰۴ | این حقوقی که اعلام کردین شامل ما هم میشه | تنها شورش بزرگ بردهها که به یه کشور مستقل رسید |
فکر فرار میکنه
هائیتی، و کلمههایی که در رفتن
سندومنگ ثروتمندترین مستعمرهی فرانسه بود، با حدود نیم میلیون برده که شکر و قهوه تولید میکردن. سال ۱۷۹۱ قیام کردن. اعلامیههای چاپی حقوق، به لطف چاپ ارزون درس ۵، از اقیانوس اطلس رد شده بود و شورشیها ازش استفاده کردن: اگه همهی آدمها آزاد و برابر به دنیا میان، پس اینجا هم بگینش. بعد از سیزده سال جنگ با نیروهای فرانسه و اسپانیا و بریتانیا، روز اول سال ۱۸۰۴ استقلالشون رو اعلام کردن.
ولی قیمتش طولانی بود. سال ۱۸۲۵ فرانسه کشتی جنگی فرستاد و در ازای به رسمیت شناختن کشور جدید پول هنگفتی خواست، و هائیتی نسل به نسل این بدهی رو پس داد، در حالی که بیشتر دولتها حاضر نبودن باهاش تجارت کنن. یه انقلاب میتونه ببره و باز هم بابت بردنش تنبیه بشه.
خودت رو امتحان کن
هر لحظه رو به چیزی که توش تازه بود وصل کن
جواب رو ببین
- آمریکا، ۱۷۸۷ → قانون اساسی نوشته که بالاتر از دولت وایساده
- فرانسه، ۱۷۸۹ → اعلامیهی علنی حقوق هر شهروند
- هائیتی، ۱۸۰۴ → کشوری که آدمهای بردهٔ سابق پایهگذاریش کردن
- ایران، ۱۲۸۵ خورشیدی → قانون اساسی و مجلس انتخابی که از شاه گرفته شد
این انقلابها واقعاً چی رو اختراع کردن
- قانون اساسی نوشته. یه سندی که بالاتر از دولت وایساده و دادگاه میتونه دولت رو پایبندش کنه. الان بیشتر کشورهای دنیا یکی دارن.
- اعلامیهی حقوق. یه فهرست علنی از کارهایی که هیچ حکومتی حق نداره با یه آدم بکنه، و هر کسی میتونه بهش استناد کنه.
- شهروند. یه وضعیت حقوقی واحد برای همه، حداقل روی کاغذ، بهجای یه نردبون طبقاتی که هر پلهش قانون خودش رو داشت.
- انتخابات بهعنوان سرچشمهی اقتدار. حاکمها حالا مجبورن ادعا کنن نمایندهی کسیان. حتی حکومتهایی که انتخابات غیرآزاد برگزار میکنن هم بالاخره برگزارش میکنن، و همین نشون میده این فکر چقدر کامل بُرد.
خودت رو امتحان کن
منطق قدیمی قدرت، یا جدید؟
- حکومت میکنه چون پدرش حکومت میکرد
- یه سند نوشته محدود میکنه دولت چی کار میتونه بکنه
- اشراف به حق تولد مالیات کمتری میدن
- همه جلوی قانون برابرن، حداقل روی کاغذ
- تو رعیت یه آدمی
- تو شهروند یه ملتی
جواب رو ببین
منطق قدیمی: حکومت میکنه چون پدرش حکومت میکرد, اشراف به حق تولد مالیات کمتری میدن, تو رعیت یه آدمی
منطق جدید: یه سند نوشته محدود میکنه دولت چی کار میتونه بکنه, همه جلوی قانون برابرن، حداقل روی کاغذ, تو شهروند یه ملتی
خودت رو امتحان کن
- ۱۷۷۶: یه اعلامیهی علنی میگه همهی آدمها برابر آفریده شدن. چند تا از امضاکنندههاش صاحب بردهن و هیچی دربارهی بردهداری عوض نمیشه.
- ۱۷۹۱: بردههای یه مستعمرهی فرانسه همون کلمهها رو به خودشون برمیگردونن، سیزده سال میجنگن، و کشوری میسازن که توش بردهداری لغو شده.
این دو مورد دربارهی علنی نوشتن یه اصل چی بهت میگن؟
- اعلامیه فقط حرفه، پس بهتنهایی هیچی رو عوض نمیکنه
- وقتی یه اصل علنی شد، آدمهایی که اصلاً منظور نبودن میتونن پاش نگهت دارن
- نوشتن حقوق خطرناکه و معمولاً اشتباهه
جواب رو ببین
وقتی یه اصل علنی شد، آدمهایی که اصلاً منظور نبودن میتونن پاش نگهت دارن
آره، و این همون فکر درس ۲ه که بزرگ شده. قانون نوشته ثابته و میشه بهش استناد کرد، پس میشه برش گردوند سمت همونهایی که نوشتنش. لغو بردهداری، حق رأی زنان، اتحادیههای کارگری و جنبشهای استقلال، همه از کلمههایی استدلال کردن که مخالفشون منتشر کرده بود.
نیمهی دیگه
اگه ملت حکومت میکنه، ملت کیه؟
گفتن اینکه قدرت مال «ملت»ه یه سؤال رو جواب میده و یه سؤال سختتر باز میکنه. پادشاه لازم نداشت رعیتهاش شبیه هم باشن؛ ملت انگار لازم داره. پس حکومتها شروع کردن به ساختنش: یه زبان ملی که تو مدرسهی دولتی درس داده میشه، یه تاریخ ملی، خدمت سربازی ملی. سال ۱۷۹۳ فرانسه صدها هزار شهروند رو به سربازی فراخوند، کاری که هیچ پادشاهی نمیتونست از رعیتش بخواد.
این یه قدرت عظیم ساخت، و یه راه تازه هم برای تصمیم گرفتن دربارهی اینکه کی جزو ماجرا نیست. تو کمتر از یه قرن، همین سؤال دربارهی اقلیتهای داخل مرزهای تثبیتشده پرسیده شد، و درس ۱۱ نشون میده جوابش چقدر خرج برداشت.
ترازنامهی این دوره
چی داد
این فکر که حکومت باید خودش رو توجیه کنه. قانون اساسی و دادگاهی که میتونه یه قانون رو باطل کنه. برابری جلوی قانون بهعنوان یه معیار علنی، چه رعایت میشد چه نه. و یه زبان حقوقی که جنبشهای بعدی باهاش برای لغو بردهداری، حق رأی و استقلال از امپراتوریها استدلال کردن.
چه هزینهای داشت
دهها سال جنگ تو اروپا و آمریکا، دورهی ترور، لشکرکشیهای ناپلئون، هائیتی که زیر بدهی و انزوا له شد، و بالا اومدن فکری از «ملت» که خیلی زود علیه همون آدمهای داخلش که جور درنمیاومدن به کار گرفته شد.
خودت رو امتحان کن
بعد از این انقلابها، کشورهایی که انجامشون دادن سریع به هر بزرگسالی حق رأی و حقوق برابر واقعی دادن.
جواب رو ببین
نادرست
غلطه. حق رأی اولش هم تو فرانسه هم تو آمریکا به مال و به مرد بودن محدود بود؛ بردهداری تو آمریکا هفتاد سال دیگه ادامه پیدا کرد؛ و زنها تقریباً همهجا بیشتر از یه قرن برای حق رأی صبر کردن. کاری که انقلابها کردن این بود که یه معیار رو مکتوب کردن که میشد به خود نویسندههاش استناد داد. بیشتر دستاوردهای بعدی دقیقاً با همون کلمهها استدلال و گرفته شدن.
مرور درس
- قبلش قدرت با تولد و رسم و خدا مال حاکمها بود، و شورشها حاکم رو عوض میکردن نه قاعده رو.
- بین دههی ۱۷۷۰ تا ۱۸۰۴، انقلابهای آمریکا، فرانسه و هائیتی حاکمیت رو به مردم دادن و مکتوبش کردن.
- اختراعهاشون الان همهجاست: قانون اساسی، اعلامیهی حقوق، شهروندی، و حاکمهایی که مجبورن ادعا کنن نمایندهی کسیان.
- اصل نوشتهشده از عمل جلو افتاد، و همین فاصله شد قویترین ابزار جنبشهای بعدی.
- همین دوره «ملت» رو هم ساخت، که جواب داد کی باید حکومت کنه و سؤال «کی جزو ماست» رو باز کرد.