پث‌وایز

مکالمه‌ی روزمره‌ی انگلیسی (Everyday English Conversation) · درس ۹ از ۱۲ · ۱۲ دقیقه

ابراز نظر: موافقت و مخالفت مؤدبانه (Agreeing & Disagreeing)

نظرت رو بگو، درست موافقت کن («I am agree» انگلیسی نیست)، و جوری مخالفت کن که مکالمه دوستانه بمونه.

Mina: I think working from home is better for everyone.
Sara: Yeah, I agree. I get so much more done at home.
Tom: Hmm, I'm not sure about that. I see your point, but I really miss the team.
Sara: That's fair. Maybe two days in the office?
Tom: Yeah, that would work for me.

خروجی

مینا می‌گه به نظرم دورکاری برای همه بهتره. سارا موافقه و می‌گه تو خونه خیلی بیشتر کار می‌کنه. تام می‌گه هوم، مطمئن نیستم؛ منظورت رو می‌فهمم ولی جمع تیم رو خیلی دوست دارم. سارا می‌گه حرف منطقی‌ایه، شاید دو روز اداره؟ تام می‌گه آره، این برای من جواب می‌ده. تام تو یه خط دو بار مخالفت می‌کنه و هیچ‌کس هم ناراحت نمی‌شه.

«That's fair» یعنی «باشه، حرف منطقی‌ایه». موافقت کامل نیست و هیچ چیزی هم ازت کم نمی‌کنه.

«Agree» فعله، پس «am» نمی‌خواد

تو فارسی «موافقم» از «هستم» ساخته شده، برای همین «I am agree» درست به نظر میاد. تو انگلیسی agree خودش یه فعله، مثل «work» یا «live». هیچ‌وقت نمی‌گی «I am work». اینجا هم همون‌طور. با یه آدم یا یه نظر agree with می‌کنی، و با نقشه‌ای که یکی پیشنهاد می‌ده agree to.

  • I agree. / I agree with you. / I agree with Sara.
  • I am agree with you.
  • I don't agree. / I disagree.
  • I am not agree. / I am disagree.

خودت رو امتحان کن

یه دوست می‌گه گوشی جدیده ارزش پولش رو داره. تو قبول نداری ولی می‌خوای نرم بگی. با «I» شروع کن.

جواب رو ببین

I don't really agree with that

درسته. «don't really» از «don't» نرم‌تره، و «agree» هم خودش به‌تنهایی فعله.

I see your point, but… /aɪ ˈsi jər ˈpɔɪnt bət/

منظورت رو می‌فهمم، ولی…

I see your point, but the tickets are too expensive for a two-day trip.

بالشتک

قبل از مخالفت، با یه چیزی موافقت کن

انگلیسی تقریباً هیچ‌وقت مخالفت رو اول نمی‌ذاره. الگوش سه تیکه‌ست: یه تأیید کوچیک («That's true»، «I see your point»، «Fair enough»، «I know what you mean»)، بعد but، بعد دلیل خودت. اون تأیید اول نه ضعفه نه تعارف. به طرف می‌گه واقعاً گوش دادی، و همینه که باعث می‌شه بقیه‌ی حرفت رو بشنوه.

«The new system is terrible.» ← «I know what you mean, the first week was rough. But it's got a lot faster since they fixed the login.»

خودت رو امتحان کن

سر کلاس، هم‌کلاسی امید می‌گه «I think grammar is the most important part of learning a language.» امید فکر می‌کنه حرف زدن مهم‌تره. کدوم جواب هم مؤدبه هم واضح؟

  1. No, you are wrong. Speaking is the most important.
  2. I am agree with you, but speaking is more important.
  3. I see your point, but for me speaking every day helped much more.
  4. I have another opinion about this subject.
جواب رو ببین

I see your point, but for me speaking every day helped much more.

آره. اول تأیید، بعد «but»، بعد یه دلیل از زندگی خودت. لازم نیست کسی ببازه.

سطحموافقتمخالفت
زیادی تندYes. / Of course.No. / You're wrong. / That's not true.
طبیعیI agree. / Exactly. / That's true.I'm not sure about that. / I see your point, but…
زیادی رسمیI am in complete agreement with you.I must respectfully disagree with your assertion.

راه‌های شروع یه نظر

  • I think… همون روزمره‌ست و همه‌جا جواب می‌ده. «I think it's too far.»
  • I'd say… یه کم نرم‌تره، وقتی مطمئن نیستی خوبه. «I'd say about an hour.»
  • In my opinion… درسته ولی برای گپ معمولی یه کم سنگینه. جاش تو مقاله و نوشته‌ی رسمیه.
  • To be honest… هشدار می‌ده که یه حرف یه‌کم منفی داره میاد. «To be honest, I didn't enjoy it.»
  • خیلی وقت‌ها هیچ‌کدوم لازم نیست. «It was too long» خودش یه نظره، و بااعتمادبه‌نفس‌تر به نظر میاد.

خودت رو امتحان کن

هر جواب رو به شدتش وصل کن

جواب رو ببین
  • I couldn't agree more. → قوی‌ترین موافقت
  • Yeah, I guess so. → موافقت ضعیف؛ خیلی هم قانع نشده
  • I'm not sure about that. → مخالفت مؤدبانه
  • I totally disagree. → تند؛ فقط با دوست‌ها یا تو بحث رسمی

انتخاب لحن مناسب (مستقیم یا ملایم)

نرم، برای زندگی روزمره

«I'm not sure about that.» «I see what you mean, but…» «Actually, I think…» با غریبه، همکار و رئیست امنه. نُه بار از ده بار همین دنده‌ست که می‌خوای.

تند، به‌ندرت

«I disagree.» «I don't think that's right.» «That's not true.» بین دوست‌های نزدیک، تو یه بحث جدی، یا وقتی یه چیزی مهمه و باید گفته بشه اشکالی نداره. با کسی که تازه می‌شناسیش، سنگین می‌افته.

خودت رو امتحان کن

نگار تا حدی با همکارش درباره‌ی نرم‌افزار جدید موافقه. عبارت ثابت رو کامل کن.

I see your ____ , but it still crashes twice a day.

جواب رو ببین

point

خودت رو امتحان کن

بعد از شام، دوست سارا می‌گه «That place was way too expensive.» سارا هم دقیقاً همین نظر رو داره. طبیعی‌ترین جواب چیه؟

  1. I am agree with you.
  2. I agree. I couldn't believe the bill.
  3. Me too.
  4. Yes, you are right. I have the same opinion.
جواب رو ببین

I agree. I couldn't believe the bill.

درسته. «agree» خودش به‌تنهایی می‌شینه، و یه جزئیات واقعی هم نشون می‌ده که واقعاً همین نظر رو داری، نه اینکه فقط داری تعارف می‌کنی.

مرور درس

  • «Agree» فعله: I agree، I don't agree، I disagree. هیچ‌وقت «I am agree» نه.
  • اول بالشتک: «That's true» / «I see your point» / «Fair enough»، بعد but، بعد دلیلت.
  • «I'm not sure about that» راه روزمره‌ی نه گفتن به یه نظره.
  • «I think…» شروع عادیه. «In my opinion» مال نوشتنه.
  • «I disagree» و «That's not true» رو بذار برای دوست‌ها و بحث‌های جدی.

فقط نخونش، نگهش دار

پث‌وایز هر ایده رو درست قبل از اینکه فراموشش کنی با یه سؤال کوتاه برمی‌گردونه. رایگان روی اندروید و وب، به فارسی و انگلیسی.

Cafe Bazaar Myket باز کردن نسخه‌ی وب

همه‌ی درس‌های این دوره

  1. سلام و احوال‌پرسی و گپ کوتاه (Greetings & Small Talk)
  2. معرفی خودت و پرسیدن از بقیه (Introducing Yourself)
  3. ادامه دادن مکالمه و گوش دادن فعال (Keeping the Conversation Going)
  4. سفارش دادن تو کافه و رستوران (At the Cafe & Restaurant)
  5. خرید کردن و پرداخت (Shopping & Paying)
  6. آدرس پرسیدن و رفت‌وآمد در شهر (Directions & Getting Around)
  7. درخواست‌های مؤدبانه و ملایم‌کننده‌ها (Polite Requests & Softeners)
  8. مخفف‌ها، کلمات پرکننده و ریتم کلام (Contractions, Fillers & Rhythm)
  9. ابراز نظر: موافقت و مخالفت مؤدبانه (Agreeing & Disagreeing)
  10. شفاف‌سازی وقتی متوجه صحبت طرف نشدی (Clarification & Asking to Repeat)
  11. مکالمه‌ی تلفنی و تنظیم قرار ملاقات (On the Phone & Appointments)
  12. تعریف کردن خاطره و ماجرای کوتاه (Storytelling in Conversation)