مثل سقراط سؤال بپرس
یه کلمهی بزرگ مثل «منصفانه» یا «موفقیت» رو همونجوری محک بزن که سقراط میزد: تعریف بخواه، یه موردی پیدا کن که خرابش کنه، و درستش کن. یاد بگیر یه ایده رو زیر سؤال ببری بدون اینکه به آدمش حمله کنی.
خود سقراط
سقراط، که هیچی ننوشت
سقراط تو قرن پنجم پیش از میلاد تو آتن زندگی میکرد و هیچ کتابی ننوشت. بیشتر از طریق گفتوگوهای شاگردش افلاطون میشناسیمش؛ جایی که آدمها رو تو کوچه و بازار نگه میداره و ازشون میپرسه شجاعت، عدالت یا دینداری واقعاً چیه. سال ۳۹۹ پیش از میلاد، آتن به جرم بیدینی و گمراه کردن جوونها محاکمهش کرد و به مرگ محکوم شد.
چون گفتوگوها رو افلاطون نوشته، پژوهشگرها هنوز بحث دارن که سقراط واقعی کجا تموم میشه و ایدههای خود افلاطون کجا شروع میشه. هر جا این دوره میگه «سقراط»، منظورش سقراطِ گفتوگوهای اولیهی افلاطونه.
روش سقراطی (Socratic Method)
یه راه برای محک زدن یه ایده با سؤال. از طرف میخوای کلمهای رو که داره به کار میبره تعریف کنه، بعد دنبال یه مثال نقض میگردی: موردی که با تعریف جور درمیاد ولی معلومه که اون چیز نیست، یا اون چیز هست ولی با تعریف جور درنمیاد. هر مثال نقض مجبورت میکنه تعریف بهتری بسازی.
تو گفتوگوی «لاخس» افلاطون، یه فرمانده میگه شجاعت یعنی تو جنگ سر جات بمونی و فرار نکنی. سقراط یادآوری میکنه که بعضی سربازها موقع عقبنشینی هم شجاعانه میجنگن. پس «فرار نکردن» نمیتونه تعریف شجاعت باشه.
خودت رو امتحان کن
آرش به خواهرش میگه: «دوست خوب کسیه که همیشه باهات موافقه.» خواهرش میخواد این حرف رو به روش سقراطی محک بزنه. چی باید بگه؟
- «چه تعریف مسخرهای، همه میدونن دوستی واقعی خیلی عمیقتر از فقط همیشه موافق بودنه.»
- «بیشتر آدمها تو اینترنت باهات مخالفن.»
- «یادته کاوه گفت خسته رانندگی نکن و بعداً ازش ممنون شدی؟ اون موقع دوست خوبی نبود؟»
- «بیا تعریف دوستی رو تو لغتنامه ببینیم.»
جواب رو ببین
«یادته کاوه گفت خسته رانندگی نکن و بعداً ازش ممنون شدی؟ اون موقع دوست خوبی نبود؟»
آره. یه مورد مشخص میاره که یکی مخالفت کرده و معلومه دوست خوبی بوده. این مثال نقض نشون میده تعریف زیادی تنگه، و آرش باید خودش درستش کنه.
مینا: آدم موفق کسیه که پول زیادی درمیاره.
سؤال: یه دزد پولدار موفقه؟
مینا: نه... باشه: کسی که پول زیادی درمیاره، از راه درست.
سؤال: یه پرستار با حقوق معمولی که کارش رو
دوست داره و توش عالیه چی؟
مینا: باشه. کسی که یه کار ارزشمند رو
درست و خوب انجام میده.
سؤال: این شامل پول زیاد هم میشه؟
مینا: نه لزوماً.سه دور، دو مثال نقض.
تعریف ۱: پول زیاد درمیاره (زیادی گشاد: دزد هم توش جا میشه)
تعریف ۲: پول زیاد از راه درست (زیادی تنگ: پرستار بیرون میمونه)
تعریف ۳: یه کار ارزشمند رو درست و خوب انجام میده
مینا هنوز به جواب نهایی نرسیده، ولی حالا
میدونه پول هیچوقت اصل منظورش نبوده.به دو جهت دقت کن. مثال نقض میتونه نشون بده یه تعریف یا زیادی چیز رو راه میده، یا زیادی چیز رو بیرون میذاره.
این روش در چهار حرکت
- کلمهی مهم رو پیدا کن
همون کلمهای که اختلاف واقعاً سرشه: منصفانه، تنبل، احترام، موفقیت.
- تعریف بخواه
«منظورت اینجا از منصفانه چیه؟» تو یه جمله بگیرش. تعریف خودت رو هم بگو.
- دنبال مثال نقض بگرد
یه مورد واقعی یا راحتتصور که با تعریف جوره ولی اون چیز نیست، یا اون چیز هست ولی با تعریف جور نیست.
- درستش کن و دوباره
تعریف رو جوری عوض کن که از پس اون مورد بربیاد. وقتی دست نگه دار که تعریف سرپا موند، یا هر دوتون دیدین سؤال سختتر از چیزیه که فکر میکردین.
خودت رو امتحان کن
رضا میگه: «معلم منصف با همهی شاگردها دقیقاً یهجور رفتار میکنه.» کدوم موردها مثال نقض تعریفشن؟
- وقت اضافه دادن به شاگردی که دستش شکسته، برای امتحان کتبی
- نمرهی بد دادن به کل کلاس به خاطر شلوغی، حتی به بچههای ساکت
- صحیح کردن همهی برگهها با یه کلید جواب
- بلند خوندن توضیحها برای شاگردی که تخته رو نمیبینه
- یه مهلت برای همه، برای یه انشای یکسان
جواب رو ببین
مثال نقض: وقت اضافه دادن به شاگردی که دستش شکسته، برای امتحان کتبی, نمرهی بد دادن به کل کلاس به خاطر شلوغی، حتی به بچههای ساکت, بلند خوندن توضیحها برای شاگردی که تخته رو نمیبینه
مثال نقض نیست: صحیح کردن همهی برگهها با یه کلید جواب, یه مهلت برای همه، برای یه انشای یکسان
نقطهی شروع
بدونی که نمیدونی
تو «آپولوژی» (دفاعیه) افلاطون، سقراط تعریف میکنه که یکی از دوستهاش از پیشگوی معبد دلفی پرسیده بود کسی داناتر از سقراط هست یا نه، و جواب «نه» بود. سقراط گیج شد و رفت سراغ آدمهایی که به دانایی معروف بودن. دید خیال میکنن چیزهایی رو میدونن که نمیدونن. نتیجه گرفت تنها برتریش اینه که ادای دونستن درنمیاره. به این میگن نادانی سقراطی.
تو عمل یعنی بحث رو با «راستش منم مطمئن نیستم اینجا منصفانه یعنی چی» شروع کنی، نه با «معلومه که منصفانه یعنی...». اینجوری دعوا تبدیل میشه به یه جستوجوی مشترک.
خودت رو امتحان کن
مریم و همخونهش یه ساعت سر اینکه «آشپزخونهی تمیز» یعنی چی حرف میزنن و به تعریف مشترک نمیرسن. با معیار سقراط، اون یه ساعت هدر رفته.
جواب رو ببین
نادرست
غلطه. احتمالاً فهمیدن یکیشون منظورش «ظرف نشسته نمونه» و اون یکی منظورش «سطحها تمیز و سطل خالی» بوده. این دقیقاً همون اختلاف پنهونیه که دعواهاشون رو ادامه میداد. رسیدن به آپوریا، وقتی سردرگمی رو شده، یه نتیجهی واقعیه.
همون سؤالها، هدف متفاوت
سؤال برای بردن
جواب رو از قبل میدونی و هر سؤال یه تلهست. همین که طرف تپق زد ول میکنی. آخرش تحقیر میشه و لجبازتر.
سؤال برای فهمیدن
تعریف خودت رو به همون سختی تعریف اون محک میزنی. مثال نقض رو مثل یه معما مطرح میکنی. وقتی دست نگه میداری که هر دو روشنتر ببینین. آخرش به فکر فرو میره.
خودت رو امتحان کن
پدر سینا میگه سینا با خوندن موسیقی به جای مهندسی «داره عمرش رو هدر میده». سینا گفتوگو میخواد، نه دعوا. کدوم شروع سقراطیتره؟
- «شما فقط داری حرف نسل خودت رو دربارهی اینکه کدوم شغل آبرومنده و کدوم نه تکرار میکنی.»
- «به نظرت یه زندگی که هدر نرفته چه شکلیه؟ بیا اول ببینیم سر این توافق داریم یا نه.»
- «کلی مهندس ناراضی هست، پس اشتباه میکنی.»
- «نمیخوام دوباره دربارهش حرف بزنم.»
جواب رو ببین
«به نظرت یه زندگی که هدر نرفته چه شکلیه؟ بیا اول ببینیم سر این توافق داریم یا نه.»
درسته. کل اختلاف سر کلمهی «هدر رفتن»ه. پرسیدن معنیش و پیشنهاد اینکه با هم بررسیش کنن، همون شروع سقراطیه. مهندسهای ناراضی شاید بعداً به عنوان مثال نقض به کار بیان، ولی نه به عنوان ضربهی اول.
این هفته امتحانش کن
- دفعهی بعد که یه بحث دور خودش چرخید، اون یه کلمهای رو پیدا کن که بحث روش میچرخه.
- بپرس «منظورت ازش چیه؟» و واقعاً بخواه بدونی. تعریف خودت رو هم بگو.
- قبل از اینکه برای تعریف اون مثال نقض پیدا کنی، یکی برای تعریف خودت پیدا کن.
- اگه آخرش هر دو مطمئن نبودین، اینو پیشرفت حساب کن، نه شکست.
مرور درس
- سقراط رو بیشتر از گفتوگوهای افلاطون میشناسیم؛ خودش هیچی ننوشت.
- روش سقراطی: تعریف بخواه، با مثال نقض محکش بزن، درستش کن.
- مثال نقض میتونه نشون بده یه تعریف زیادی گشاده یا زیادی تنگ.
- نادانی سقراطی یعنی ادای دونستن درنیاری؛ بیجواب تموم شدن هم میتونه پیشرفت باشه.
- سؤال رو برای فهمیدن بپرس، نه برای بردن.