شبکهسازی بدون معذب شدن (Networking)
آدمهایی که میتونن کمکت کنن خیلی وقتها یکی دو تا گفتوگو باهات فاصله دارن. یاد میگیری از آشناهای دور استفاده کنی، بهجای لطف مشورت بخوای و یه پیام کوتاه بنویسی که واقعاً جواب بگیره.
از کی بپرسی
قدرت آشناهای دور (Weak Ties)
تو دههی ۱۹۷۰ جامعهشناسی به اسم مارک گرانووتر بررسی کرد آدمها کارشون رو چطور پیدا کردن. بین کسایی که از طریق یه آشنا کار پیدا کرده بودن، اون آشنا بیشتر وقتها کسی بود که فقط گاهی میدیدنش، نه یه دوست صمیمی. دوستهای نزدیکت همون آدمهایی رو میشناسن که تو میشناسی و همون خبرهایی رو میشنون که تو میشنوی. آشناهای دور تو جمعهای دیگهای میچرخن، پس چیزهایی میشنون که به گوش تو نمیرسه.
دوست صمیمیت همون چیزهایی رو میدونه که تو میدونی. اون همکلاسیای که دو ساله باهاش حرف نزدی و الان تو یه شرکتی کار میکنه که دوستش داری، چیزهایی میدونه که تو اینترنت پیدا نمیکنی.
دو جور شروع کردن یه گفتوگو
کار خواستن
«جای خالی دارین؟» طرف رو تو منگنه میذاره. اگه جواب نه باشه، حرف همونجا تموم میشه و شاید اونم از نه گفتن حس بدی داشته باشه.
مشورت خواستن
«چطور وارد این کار شدی و اگه جای من بودی چی کار میکردی؟» آره گفتن بهش راحته و بیشتر آدمها از جواب دادنش لذت میبرن. اگه فرصتی باشه، معمولاً خودش وسط حرف پیش میاد.
خودت رو امتحان کن
پریسا حسابداره و میخواد بره سمت طراحی تجربهی کاربری (UX). تقریباً هیچکس رو تو این حوزه نمیشناسه. اول به کی پیام بده بهتره؟
- صمیمیترین دوستش، که تو بانک کار میکنه و هر هفته همدیگه رو میبینن
- یه همکلاسی قدیمی که سالهاست باهاش حرف نزده و الان طراح UX شده
- مدیر طراحی یه شرکت بزرگ که هیچوقت ندیدتش، و ازش کار بخواد
- فعلاً هیچکس: اول باید یه دورهی کامل طراحی رو تموم کنه، بعد با آدمهای این حوزه حرف بزنه
جواب رو ببین
یه همکلاسی قدیمی که سالهاست باهاش حرف نزده و الان طراح UX شده
آره. اون همکلاسی قدیمی یه آشنای دوره که همونجاییه که پریسا میخواد بره. یه گذشتهی مشترک دوستانه احتمال جواب دادن رو بالا میبره، و اون میدونه این کار از داخل واقعاً چه شکلیه.
شبکهای رو که همین الان داری نقشهکشی کن
- ۳۰ تا اسم بنویس
همکلاسیها، استادها، همکارهای قبلی، آدمهای دورهها و گروههای آنلاین، فامیل و دوستهاشون. فعلاً قضاوت نکن؛ فقط بنویس.
- کنار نزدیکها به هدفت علامت بزن
کنار اسم هر کسی که تو شغلهایی که قبلاً تو این دوره انتخاب کردی یا نزدیکشون کار میکنه یه ستاره بذار. کسایی رو هم علامت بزن که فقط آدمهای زیادی میشناسن.
- پنج نفر رو برای شروع انتخاب کن
پنج نفری رو بردار که هم دیدشون بهدردبخورتره هم رابطهتون گرمتره. کنار هر کدوم یه دلیل بنویس که چرا میخوای باهاش حرف بزنی.
گفتوگوی مشورتی (Informational Interview)
یه گفتوگوی کوتاه، معمولاً ۱۵ تا ۲۰ دقیقه، که توش از یکی دربارهی کارش، مسیرش و توصیههاش میپرسی. کار نمیخوای. با چندتا سؤال آماده میری و سر همون زمانی که خواسته بودی تمومش میکنی.
«یه هفتهی معمولی کاریت چه شکلیه؟»، «سال اول کدوم مهارتها از همه بیشتر به کارت اومد؟»، «کس دیگهای هست که فکر کنی خوبه باهاش حرف بزنم؟»
خودت رو امتحان کن
آره گفتن به هر درخواست راحته یا سخت؟
- «میشه ۱۵ دقیقه حرف بزنیم که چطور رفتی سمت تحلیل داده؟»
- «میتونی تو شرکتتون برام کار جور کنی؟»
- «کاش کدوم مهارت رو قبل از سال اولت یاد گرفته بودی؟»
- «دنبال هر کاریام، هر چی شنیدی خبرم کن.»
- «کس دیگهای هست که فکر کنی خوبه باهاش حرف بزنم؟»
- «میشه منو به مدیرت معرفی کنی؟» تو اولین پیام به یه غریبه
جواب رو ببین
آره گفتن راحته: «میشه ۱۵ دقیقه حرف بزنیم که چطور رفتی سمت تحلیل داده؟», «کاش کدوم مهارت رو قبل از سال اولت یاد گرفته بودی؟», «کس دیگهای هست که فکر کنی خوبه باهاش حرف بزنم؟»
آره گفتن سخته: «میتونی تو شرکتتون برام کار جور کنی؟», «دنبال هر کاریام، هر چی شنیدی خبرم کن.», «میشه منو به مدیرت معرفی کنی؟» تو اولین پیام به یه غریبه
سلام کاوه جان،
سال ۱۴۰۰ با هم کلاس آمار داشتیم.
دیدم الان تو یه شرکت لجستیک تحلیلگر دادهای.
من دارم از حسابداری میرم سمت تحلیل داده و خیلی
برام ارزش داره اگه ۱۵ دقیقه از تجربهت بگی: کار روزمرهت
چه شکلیه و اولش کدوم مهارتها بیشتر به کارت اومد.
هفتهی بعد یه تماس کوتاه برات مقدوره؟ اگه سرت شلوغه،
اصلاً اشکالی نداره.
مرسی،
لیلاحدود ۶۰ کلمه: من کیام، چرا تو، یه درخواست کوچیک، سقف زمان، یه راه راحت برای نه گفتن.لیلا اول پروفایل کاوه رو خونده، برای همین چیزی نمیپرسه که خودش میتونست پیدا کنه.
خودت رو امتحان کن
نیما هیچوقت با سحر که تو شرکت مورد علاقهش کار میکنه حرف نزده. اینکه تو همون اولین پیام ازش بخواد معرفیش کنه سریعترین راهه، پس معمولاً بهترین شروعه.
جواب رو ببین
نادرست
نه. معرفی کردن یعنی سحر اسم خودش رو پشت نیما میذاره، و هنوز هیچ دلیلی نداره بهش اعتماد کنه. با یه گفتوگوی کوتاه دربارهی کار سحر شروع کن. اگه خوب پیش بره و یه جای مناسب باشه، معرفی بعداً خودبهخود پیش میاد، و خیلی وقتها خودش پیشنهادش رو میده.
وسط گفتوگو و بعدش
- سه چهارتا سؤال ببر و بیشتر گوش بده تا حرف بزنی.
- حواست به ساعت باشه. وقتی زمانت تموم شد پیشنهاد بده تمومش کنید، حتی اگه خوب داره پیش میره.
- نزدیک آخرش بپرس: «با کس دیگهای هم خوبه حرف بزنم؟» اینجوری یه گفتوگو میشه سهتا.
- همون روز تشکر کن و یه چیزی رو که قراره انجامش بدی اسم ببر. یه لیست ساده نگه دار که با کی و کی حرف زدی.
خودت رو امتحان کن
هر موقعیت رو به بهترین قدم بعدی وصل کن
جواب رو ببین
- هیچکس رو تو حوزهی هدفت نمیشناسی → از آشناهای دور شروع کن: همکلاسیها، همکارها، همدورهایها
- یه آشنا تو شرکتی کار میکنه که دوستش داری → ۱۵ دقیقه وقت بخواه که از کارش بگه
- یه تماس مفید همین الان تموم شده → همون روز تشکر کن
- اسم یه همکار رو میاره که بیشتر میدونه → بپرس اگه راحته تو رو بهش معرفی کنه
خودت رو امتحان کن
آرش خجالتیه و از همایشهای شبکهسازی فراریه. شش هفته تا تموم شدن قراردادش مونده. کدوم برنامه بیشتر با این درس جوره؟
- بره یه همایش بزرگ و تو یه روز رزومهش رو به هر چند نفر که میتونه بده
- صبر کنه تا برای حرف زدن با آدمها اعتمادبهنفس بیشتری پیدا کنه، بعد شروع کنه
- هفتهای به دو سه تا آشنا پیام بده و از کارشون بپرسه
- کلاً شبکهسازی رو بیخیال بشه و همهی وقتش رو بذاره روی فرستادن درخواستهای آنلاین بیشتر
جواب رو ببین
هفتهای به دو سه تا آشنا پیام بده و از کارشون بپرسه
درسته. پیامهای نوشتاری کوتاه به آشناهای دور به یه آدم کمحرف خیلی میخوره، و هفتهای چندتا یعنی تا آخر قراردادش ده دوازدهتا گفتوگو یا بیشتر.
مرور درس
- سرنخهای بهدردبخور خیلی وقتها از آشناهای دور میان: آدمهایی که تو جمعهای دیگه میچرخن.
- مشورت بخواه، نه کار. یه درخواست کوچیک و مشخص با سقف زمان آره گفتن رو راحت میکنه.
- گفتوگوی مشورتی یعنی ۱۵ تا ۲۰ دقیقه سؤال آماده، که با «با کی دیگه حرف بزنم؟» تموم میشه.
- معرفی از اعتماد میاد؛ پس اول رابطه رو بساز و همون روز تشکر کن.